عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

317

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

يفوتك من قدرته ما يكفيك : هرگاه در حكمت و تقدير خداوند تعالى سرگردان شدى پس نزد قدرت و توانائى او بايست ( و به او پناه ببر ) زيرا اگر از حكمت خدا چيزى كه باعث شفاى درد ( سرگردانى و حيرت ) تو باشد از دست بدهى البتهّ از قدرت و توانائيش چيزى كه تو را كفايت كند بدست خواهى آورد ( و از حيرت و تعجّب بيرون خواهى آمد ) . 113 إذا وثقت بمودّة أخيك فلا تبال متى لقيته و لقيك : هرگاه بدوستى برادر دينيت اعتماد كردى ديگر باك مدار چه تو او را ببينى چه او تو را ببيند ( شايد مراد اين باشد كه پس از آزمايش و اطمينان ديگر از جانب وى آسوده خاطر باش ) . 114 إذا حلمت عن السفّيه غممّته فزده غمّا بحلمك عنه : هرگاه از نادان حلم كنى و برويش نياورى اندوهگينش سازى پس ببردباريت از وى غمش را بيفزاى . 115 إذا أحسنت إلى اللّئيم و ترك باحسانك إليه : هرگاه با ناكس نيكى كنى بواسطهء همان احسانيكه با وى كرده ( بر تو دلير گردد و ) تو را بيفكند . 116 إذا لم تكن عالما ناطقا فكن مستمعا واعيا اگر عالم و دانشمند سخن گستر نشدى شنونده نگهدارنده باش . 117 إذا صعدت روح المؤمن إلى السّماء تعجّبت الملائكة و قالت وا عجبا له كيف نجى من دار فسد فيها خيارنا : هنگامى كه روح مؤمن بسوى آسمان بالا رود فرشتگان از روى تعجّب گويند عجب از اين مرد مؤمن چگونه او رسته است از سرائى كه خوبان مادر آن تباه و فاسد گرديدند ( نسخه‌ها تمام خيارنا دارند در صورتى كه خيارها ظاهرا اصلح است ) . 118 إذا علوت فلا تفكّر فيمن دونك من الجهّال و لكن اقتد به من فوقك من العلماء : هرگاه رتبه‌ات بلند گردد ( و در كار دانش پيشرفتى برايت حاصل شود خود را بزرگ مدان و ) فكرت را بنادانى كه رتبهء ايشان از تو پائين تر است متوجهّ مساز و لكن بدانشمندانى كه ما فوق تو هستند اقتدا كن ( تا رتبه‌ات بلند گردد ) . 119 إذا كان هجوم الموت لا يؤمن فمن العجز ترك التّأهّب له : هرگاه بشر از يورش و حملهء مرگ ايمن نباشد از ناتوانى است كه مهيّا شدن براى آن را